توبه زنی آلوده بنام شعوانه ..
زمانی در یکی از شهرها زنی بنام شعوانه زندگی می کرد که سراسر زندگی او در عیش و عشرت و خوشگذرانی می گذشت . این زن آوازه خوان خوش صدائی بود که مجلس گناه و حرامی تشکیل نمی شدمگر آنکه شعوانه به آن مجلس دعوت می شد ، گرمی جلسات عیش و عشرت او زبان زد خاص و عام بود .
در آن زمان واعظ صالح و تقوا پیشه ای زندگی می کرد که چون خودش اهل عمل بود و رابطه ای قوی با خداوند متعال و اهل بیت ( علیهم السلام ) داشت بسیاری از اهل معصیت و گمراهان بوسیله مواعظ آن واعظ توبه نموده و هدایت شدند . در هر مجلس وعظی که شرکت می نمود با معنویتی که داشت اهل مجلس را متحول می کرد .
روزی شعوانه آن زن آلوده که از طریق نامشروع ثروت زیادی هم بدست آورده بود و از ثروتمندان شهر به حساب می آمد به همراه کنیزکانش از کوچه ای عبور می کرد . اتفاقا از کنار خانه ای گذر کردند که آن واعظ مشغول موعظه بود و صدای ناله مردم در فضای کوچه طنین انداز بود ، معلوم بود مجلس خیلی گرم است که این چنین افراد داد و ناله می زنند شاید با خود فکر کرد که این کیست که مجلس او گرمتر از مجلس من شده .
لذا یکی از کنیزان را داخل خانه فرستاد تا ببیند چه خبر است او رفت ولی بازنگشت . شعوانه دومی را فرستاد دومی نیز رفت و مجذوب آن مجلس شده و بازنگشت ، سومی را فرستاد و تأکید نمود که سریعا برگردد و خبر دهد . وقتی بازگشت گفت : خانم این مجلس ، مجلس گناه نیست مجلس مناجات با خدا و توبه است .
شعوانه تعجب کرد خود وارد مجلس شد ببیند چه خبر است دید عده ای اجتماع نموده اند و واعظی بالای منبر مشغول موعظه است . شعوانه آخر جمعیت نشست در این هنگام بود که واعظ این آیه کریمه را تفسیر می نمود :
« هنگامی که آتش دوزخ ، دوزخیان را از دور ببیند ، آنها صدای وحشتناک و خشم آلودش را که با نفس زدن شدید همراه است می شنوند .. »
فرقان آیه 13
این آیات الهی و کلمات قرآن چنان بر قلب شعوانه نشست و بر دل او اثر گذاشت که از اعماق جانش ناله زد ، در حال گریه به آن واعظ گفت :
ای شیخ ! من یکی از روسیاهان و مجرمان سیه دلی هستم که سراسر وجودم را عصیان و تباهی گرفته ، آیا توبه کنم ، خداوند سبحان توبه ام را می پذیرد ؟
فرمود : خانم خداوند متعال ارحم الراحمین است ، غفارالذنوب است . البته توبه تو را می پذیرد ، اگر چه گناهان تو به اندازه گناهان شعوانه باشد .
شعوانه بیشتر منقلب شد و با گریه حزین گفت : ای شیخ شعوانه من هستم ، به راستی اگر توبه کنم ، خداوند می بخشد ؟
واعظ گفت آری به راستی اگر توبه کنی خداوند مهربان تو را می آمرزد . شعوانه هماندم از صمیم دل توبه کرد از آن مجلس که خارج شد تمام گناهان را رها نمود و از بدیها دوری جست . همه ثروتی که از مسیر نامشروع کسب کرده بود در راه خدا به فقرا انفاق کرد مشغول عبادت و مناجات با خدا شد در عبادت و جبران مافات و ریاضت به حدی رسید که بسیار ضعیف و ناتوان گشت ، با سوز و گداز می گفت :
آه ! آه ! که در دنیا به این وضع افتادم نمی دانم در آخرت حالم چگونه خواهد بود ؟
آیا خداوند مرا بخشیده است ؟ آیا توبه ام پذیرفته شده است ؟ آیا ...
تا اینکه شبی سروش غیبی به گوشش رسید که : هان ای شعوانه !! دل خوش دار که خداوند تو را پذیرفته است و به زودی مقام ارجمند خود را در قیامت خواهی دید و خشنود خواهی شد ..
برچسبها: