برچسبها:
شاید بتوان یکی از دلایل اصلی ممانعت عایشه از دفن پیکر مطهر امام حسن(ع) در کنار پیامبر(ص) را به نقش آن حضرت در پایان بخشی به جنگ جمل به نفع سپاه امیرالمؤمنین(ع) دانست، آنجا که سبط اکبر رسول با پرتاب نیزه ای شتر عایشه را از پای در آورد.برچسبها:
ادامه مطلب
قبل از آنکه این روایت و حقیقت تلخ تاریخ را که در کتب معتبر نزد اهل تسنن نیز نقل شده و آن را از همین کتاب ها، بازگو کنم از تمامی مسلمان آزاده و غیور پیروان ادیان الهی وآسمانی پوزش می طلبم.
روزهای تلخ و ننگینی که چند روز قبل از شهادت مظلومانه رسول خدا صلی الله علیه و آله که توسط دو تن از همسران حضرتش با زهر کین مسموم و به شهادت رسیدند، به وقوع پیوست.

برچسبها:
ادامه مطلب
در آستانه رحلت پیامبر اعظم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا علیهماالسلام، این ستون را به سه حدیث از آن سه بزرگوار اختصاص میدهیم.
* رسول خدا(ص): به انسان مومن هیچ رنج و درد و اندوهی نرسد مگر آن که خدا به آن وسیله از گناهانش چشم پوشد.
* امام حسن مجتبی (ع): هیچ قومی با یکدیگر مشورت نکنند مگر آن که به رشد و کمال هدایت شوند.
* امام رضا (ع): شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن، صبر در برابر محرّمات است.
برچسبها:
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمودند :
هیچ مردمی نباشند که در مجلسی گرد هم آیند و
نام خدا را نبرند و به پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم ) صلوات نفرستند
جز اینکه آن مجلس مایه حسرت و زیان برای آنها باشد .
ذکر اسرار آمیز صلوات ص 25
برچسبها:
خـلائـق هــر چــه لایـق !!
مردی پیش شخصی که مشهور بود دارای اسم اعظم است رفت و تقاضای آن اسم را کرد ، آنقدر اصرار ورزید تا او را وعده داد که فردا می آموزم بشرط آنکه صبح فردا از شهر خارج شوی و در بیرون دروازه هر چه دیدی به من بگوئی ! آن مرد قبول کرد .
فردا صبح که از شهر خارج شد پیرمردی را دید که پشته ای هیزم بر پشت گذاشته و خیال وارد شدن به شهر دارد ، در این هنگام نگهبان دروازه شهر جلو رفت و خواست پشته هیزم او را به زور بگیرد پیرمرد مقاومت کرد ولی نتیجه ای نداشت .
دروازه بان به ضرب چند چوب صورت او را خون آلود کرد و هیزم ها را گرفت . آن مرد از دیدن این جریان چنان آشفته و خشمگین شد که گفت : اگر اسم اعظم داشتم الان این ستمگر را به خاک هلاکت انداخته و از زندگی محرومش می کردم .
همین که برگشت پیش مردی که وعده داده بود اسم اعظم به او بیاموزد بنا به قرار ، مشاهدات خود را به تفصیل گفت تا به جائی که شرح داد از دیدن ستم آن نگهبان به پیر مرد چنان عصبانی شدم که گفتم اگر اسم اعظم را داشتم این مرد را هلاک می کردم تا به چنین پیرمرد افتاده ای اینطور ستم روا ندارد .
آن مرد گفت :
اینک درست توجه کن هر چیزی را به هر کسی نمی توان سپرد ، این گونه امانت ها لیاقت لازم دارد !! همان پیرمرد که دیدی استاد من بوده در آموزش اسم اعظم !! با داشتن آن مقام ، چشم پوشی از نگهبان کرد و حتی برای تسلی دل خود او را نفرین هم ننمود .
خزینه الجواهر ص 111
از داستان بالا غافل نشید چون خیلی قشنگه ....
برچسبها:

برچسبها:
آنچه باعث ارتباط بیشتر امام حسین(ع) و امام عصر(ع) می شود، شباهت عجیب میان دشمنان این دو امام است. تشابه میان یزید به عنوان چهره شاخص دشمنان امام حسین(ع) و سفیانی یکی از دشمنان سرسخت امام زمان(ع).
خبرگزاری شبستان: در این عالم به جهت نظمی که خداوند متعال در آن قرار داده است بین همه اجزاء و افراد، ارتباط و پیوند تنگاتنگی وجود دارد که اساسیترین پیوند میان ذوات مقدس معصومین ع با تمام هستی از ابتدای خلقت تا پایان تاریخ است و در این میان، ارتباط ناگسستنی امام حسین(ع) و حضرت مهدی (عج) ارتباطی پرمعناست میان این دو امام راز و رمزی است که یاد و نام آنان را همیشه در کنار هم نگه داشته است.[1]
و آنچه باعث پیوند و ارتباط بیشتر این دو امام بزرگوار میگردد، شباهت عجیب بین دشمنان این دو امام همام است تشابه میان یزید به عنوان چهره شاخص دشمنان امام حسین(ع) و سفیانی یکی از دشمنان سرسخت امام زمان (ع) به همین جهت این مقاله سعی شده است به شباهتهای میان یزید و سفیانی پرداخته شود و شباهتهای شخصی و رفتاری این دو در حد امکان بیان گردد.
برچسبها:
ادامه مطلب
تعارف بی جا نوعی دروغ است ...
روزی امام صادق ( علیه السلام ) با فرزندش اسماعیل در مجلسی نشسته بودند در این هنگام یکی از دوستان امام وارد شد و سلام کرد و نشست . درپایان مجلس حضرت برخاستند او هم به اتفاق امام حرکت کرد و در راه با امام صادق ( علیه السلام ) بود ، وقتی به درب خانه امام رسیدند در آنجا از امام جدا شد . چون امام وارد خانه شدند ،
اسماعیل گفت : پدر جان چرا به آن شخص تعارف نکردید و نفرمودید بیاید منزل ؟
حضرت فرمود : ضرورتی نداشت تا تعارف کنم زیرا آمدنش به خانه دلیل و موردی نداشت .
اسماعیل گفت : اگر تعارف می کردید او نمی آمد .
حضرت فرمود : ای فرزندم دوست ندارم که خداوند نام مرا جزء کسانی که بی جهت به چیزی تعارف می کنند ولی قصد و نیت آن را ندارند ثبت فرماید :
« زیرا تعارف کردن بی مورد نوعی دروغگوئی است » .
بحار ج 72 ص 457
برچسبها:
توبه زنی آلوده بنام شعوانه ..
زمانی در یکی از شهرها زنی بنام شعوانه زندگی می کرد که سراسر زندگی او در عیش و عشرت و خوشگذرانی می گذشت . این زن آوازه خوان خوش صدائی بود که مجلس گناه و حرامی تشکیل نمی شدمگر آنکه شعوانه به آن مجلس دعوت می شد ، گرمی جلسات عیش و عشرت او زبان زد خاص و عام بود .
در آن زمان واعظ صالح و تقوا پیشه ای زندگی می کرد که چون خودش اهل عمل بود و رابطه ای قوی با خداوند متعال و اهل بیت ( علیهم السلام ) داشت بسیاری از اهل معصیت و گمراهان بوسیله مواعظ آن واعظ توبه نموده و هدایت شدند . در هر مجلس وعظی که شرکت می نمود با معنویتی که داشت اهل مجلس را متحول می کرد .
روزی شعوانه آن زن آلوده که از طریق نامشروع ثروت زیادی هم بدست آورده بود و از ثروتمندان شهر به حساب می آمد به همراه کنیزکانش از کوچه ای عبور می کرد . اتفاقا از کنار خانه ای گذر کردند که آن واعظ مشغول موعظه بود و صدای ناله مردم در فضای کوچه طنین انداز بود ، معلوم بود مجلس خیلی گرم است که این چنین افراد داد و ناله می زنند شاید با خود فکر کرد که این کیست که مجلس او گرمتر از مجلس من شده .
لذا یکی از کنیزان را داخل خانه فرستاد تا ببیند چه خبر است او رفت ولی بازنگشت . شعوانه دومی را فرستاد دومی نیز رفت و مجذوب آن مجلس شده و بازنگشت ، سومی را فرستاد و تأکید نمود که سریعا برگردد و خبر دهد . وقتی بازگشت گفت : خانم این مجلس ، مجلس گناه نیست مجلس مناجات با خدا و توبه است .
برچسبها:
ادامه مطلب