يكي از اسناد ساواك كه ارتباط مقام معظم رهبري را با نسل جوان مورد تأكيد قرار ميدهد، سند شماره9/3003 به تاريخ 1/8/1353 است كه مينويسد: مطهري از اين كه نماز جماعت سيدعلي خامنهاي در مشهد (توسط ساواك) تعطيل شده، ابراز ناراحتي كرده و گفته است : سيد علي خامنهاي از نمونههاي ارزندهاي است كه براي آينده موجب اميدواري است و در اين مدت كوتاه در مشهد، كارهاي پر ثمري انجام داده كه يكي از آنها جمع كردن جوانان روشنفكر حوزه و دانشگاه است. ۱
مقام معظم رهبری با ذکر خاطره ای رابطه خوب خود را با جوانان اینگونه بیان میکند:مسجدي كه بنده نماز ميخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براي خاطر اينكه با جوان تماس ميگرفتيم. در همان سالها پوستينهاي وارونه مد شده بود و جوانان خيلي اهل مد آن را ميپوشيدند.
يك روز ديدم جواني كه از اين پوستينهاي وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجاده من نشسته است؛ يك حاجي محترم بازاري هم كه مرد خيلي فهميدهاي بود و من خيلي خوشم ميآمد كه او در صف اول مينشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزي در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجي محترم گفتم چه گفتي؟ به جاي او جوان گفت چيزي نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجي! چرا ميگويي اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم ميتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند.
برادران! اگر پول و امكانات هنري نداريم، اگر فعلاً ترجمه قرآن به زبان سعدي زمانه را نداريم، «اخلاق» كه ميتوانيم داشته باشيم؛ «في صفه` المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراي قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد. ۲
۱- سلاله الابرار، ص 88 ، به نقل ازاسناد ساواك، آرشيو وزارت اطلاعات، ش27 به ارزيابي573 مركزاسناد انقلاب اسلامي
۲- مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامي، 26/3/1376
برچسبها:
آن زماني كه بنده در ايرانشهر تبعيد بودم، به مناسبتهاي مختلف، با مسؤولان ارتباط پيدا ميكرديم. آن وقت به بنده گفتند كه يك معاونِ استاندار تا حالا به ايرانشهر نيامده است! در سال 57 در ايرانشهر سيل آمد و هشتاد درصد شهر قطعاً خراب شد؛ يعني من يك به يك تمام مناطق شهر را با پاي خودم رفتم و ديدم. پنجاه روز ما امداد و پشتيباني ميكرديم. يك نفر از مركز كه هيچ، از زاهدان هم يك نفر آدم برجسته متشخص به ايرانشهر نيامد كه بگويد چه خبر است اينجا! به صورت ظاهري هدايايي به وسيله «شير و خورشيد» فرستادند كه اولاً اگر به دست مردم ميرسيد، يكدهم نيازهايي كه مردم داشتند و يكدهم آنچه ما تبعيديها براي مردم فراهم كرده بوديم، نميشد؛ ثانياً همان را هم نميدادند و از آن هداياي ناچيز، مبالغي هم براي خودشان لازم داشتند تا بخورند.
يعني اصلاً ايرانشهر كه مركز جغرافيايي و به يك معنا مركز فرهنگي بلوچستان بوده، هميشه در طول زمان، بكلي مغفولٌعنه بود؛ زاهدان هم همينطور. براي شترسواري و استفاده از شرابِ چند ده ساله به بيرجند ميرفتند و براي اينكه در آنجا عياشي كنند، بيرجند فرودگاه داشت؛ اما چون در اينجا وسيلهي عياشي فراهم نبود، به بلوچستان نميآمدند. يعني هر نقطهاي در كشور - چه بلوچستان، چه هر نقطهي ديگر - كه محروميت داشت، مغفولٌعنه بود. مازندران خوب بود، براي اينكه بروند آنجا استفاده كنند. رژيم گذشته اينطوري بود.
يك چيز جالبي به شما بگويم: در مازندران، پنج فرودگاه هست كه از زمان رژيم گذشته مانده است! پنج فرودگاه در يك استان كه همهاش هم براي رژيم گذشته و آن شخص طاغوت يا نزديكان او بوده است. فرودگاه رامسر براي استفاده از هتل رامسر كه ميدانيد براي چه كساني بوده است؛ فرودگاه نوشهر براي گردشگاه هر سالهي طاغوت كه برود آنجا و دو ماه استراحت كند؛ فرودگاهي براي يك اردوگاه نظامي كه نظاميان وابسته به آنها - كه از يك نيروي بخصوصي بودند و نميخواهم اسم بياورم - آنجا بروند و خوش بگذرانند؛ فرودگاه دشتناز نزديك ساري - كه امروز فرودگاه رسمي مازندران است و مردم از آن استفاده ميكنند و در گذشته براي الواط و اوباش اولاد رضاخان بوده است - كه هزاران هكتار از زمينهاي حاصلخيز را تصرف و يك فرودگاه هم وسطش درست كرده بودند؛ و يك فرودگاه هم در املاك نوكران خودشان در حدود مينودشت. پنج فرودگاه براي دستگاههاي وابستهي به حكومت يا نزديك به آنها؛ اما مردم، اساتيد، مستحقان و بيماران علاجناپذير مازندران مطلقاً نه از فرودگاه، نه از هواپيما و نه از هيچ تسهيلات ديگري برخوردار نبودند. آنها هرسال چند بار به مازندران ميرفتند؛ اما به مثل زاهدان در تمام عمر حكومتشان يك بار هم سر نميزدند؛ اين ميشود غبار فراموشي.
بيانات در ديدار نخبگان استان سيستان و بلوچستان، 05/12/81
برچسبها:
امكاناتی که براي فرزندان رهبری مهیا هست
من يك وقتي درمورد آقازادههاي آقا فكر ميكردم كه اينها چرا اين قدر به تعبير بنده، بچههاي خوبي هستند. واقعاً آقازادههاي آقا خيلي خوبند، از هر جهت، خيلي خوب تربيت شدهاند. ديانت، پاكي، زهد، بيتعلقي به دنيا و عدم اقبال به مسائل دنيا و امكانات. بالاخره ايشان در اين موقعيتي كه هستند، خيلي امكانات برايشان هست. براي كساني كه خيلي خيلي مراتب پايينتر هستند، بالاخره امكاناتي هست. براي اينها كه در اين مقام، در اين رتبه هستند، خيلي امكانات برايشان بيشتر هست. امّا حقيقتاً ما نميبينيم كه از اين امكانات استفاده بكنند. يك علت آن، اين است كه هم خود آقا، هم خانواده ايشان. يعني اين پدر و مادر، دو بال هستند براي رُشد و پرورش و تربيت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند. اگر يك بال شكسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نيستيم، بايد هر دو بال باشد و اين را ما در زندگي حضرت آقا كاملاً احساس ميكنيم. همان جوري كه خود آقا مقيد به زهد و سادگي و بيآلايشي و بيرغبتي به دنيا و زيورهاي دنيايي هستند؛ ما همين را هم در مورد خانواده آقا احساس ميكنيم. يعني همسر ايشان هم دقيقاً همين جور هستند. اين دو نمونهاي كه من عرض كردم، هر دوي آنها مربوط به خانواده حضرت آقا ميشد.
همين جور در مهمانيهايي كه خانواده آقا تشريف ميبرند، گاهي خانوادههاي ما هم هستند، ميآيند تعريف ميكنند كه خانواده حضرت آقا تقريباً جزو سادهترينها در اين مهمانيها، از نظر لباس و وضع ظاهري، هستند. آقازادههاي حضرت آقا هم همين جورند.
منبع: ويژه نامه «تداوم آفتاب» روزنامه جام جم مردادماه87/:"احمد مروي" معاون ارتباطات حوزه اي دفتر مقام معظم رهبري
برچسبها:
امكاناتی که براي فرزندان رهبری مهیا هست
من يك وقتي درمورد آقازادههاي آقا فكر ميكردم كه اينها چرا اين قدر به تعبير بنده، بچههاي خوبي هستند. واقعاً آقازادههاي آقا خيلي خوبند، از هر جهت، خيلي خوب تربيت شدهاند. ديانت، پاكي، زهد، بيتعلقي به دنيا و عدم اقبال به مسائل دنيا و امكانات. بالاخره ايشان در اين موقعيتي كه هستند، خيلي امكانات برايشان هست. براي كساني كه خيلي خيلي مراتب پايينتر هستند، بالاخره امكاناتي هست. براي اينها كه در اين مقام، در اين رتبه هستند، خيلي امكانات برايشان بيشتر هست. امّا حقيقتاً ما نميبينيم كه از اين امكانات استفاده بكنند. يك علت آن، اين است كه هم خود آقا، هم خانواده ايشان. يعني اين پدر و مادر، دو بال هستند براي رُشد و پرورش و تربيت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند. اگر يك بال شكسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نيستيم، بايد هر دو بال باشد و اين را ما در زندگي حضرت آقا كاملاً احساس ميكنيم. همان جوري كه خود آقا مقيد به زهد و سادگي و بيآلايشي و بيرغبتي به دنيا و زيورهاي دنيايي هستند؛ ما همين را هم در مورد خانواده آقا احساس ميكنيم. يعني همسر ايشان هم دقيقاً همين جور هستند. اين دو نمونهاي كه من عرض كردم، هر دوي آنها مربوط به خانواده حضرت آقا ميشد.
همين جور در مهمانيهايي كه خانواده آقا تشريف ميبرند، گاهي خانوادههاي ما هم هستند، ميآيند تعريف ميكنند كه خانواده حضرت آقا تقريباً جزو سادهترينها در اين مهمانيها، از نظر لباس و وضع ظاهري، هستند. آقازادههاي حضرت آقا هم همين جورند.
منبع: ويژه نامه «تداوم آفتاب» روزنامه جام جم مردادماه87/:"احمد مروي" معاون ارتباطات حوزه اي دفتر مقام معظم رهبري
برچسبها:
نمی دونم والا. خیلی از ما ها تو حرف زدن که می شه خیلی قشنگ صحبت می کنیم ، اون جا خیلی کباده می کشیم ؛ ولی اون وقتی که پای عمل میاد وسط ، اون وقتی که باید از دوست داشتنی ها مون دل بکنیم و اونجا که باید خودمون رو نشون بدیم ؛همه مون کم میاریم و می زنیم دنده عقب . خوب…یکی از تفاوت های بزرگ ما و شهدا هم همینه دیگه. خوب دیگه … ماییم دیگه؟! ولی …
مادر بهش گفت : ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه ؟
گفت : نه مادر ، هوا خیلی سرد نیست .
هوا خیلی سرد بود ، ولی نمی خواست ما را توی خرج بیندازد . دلم نیامد؛ همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!
گفتم: کلاهت کو ؟ گفت: اگه بگم ، دعوام نمی کنی ؟ گفتم : نه مادر ؛ مگه چی کارش کردی ؟ گفت : یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد ؛ امروز سرما خورده بود ؛ کلاه برای اون واجب تره .
خاطره ای از شهید ابراهیم امیر عباسی
برچسبها: