سيل شبهات وهابيون
انكار ابن تيمية حديث غضب فاطمة
قال ابن تيمية: وأما قوله : ورووا جميعا أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : يا فاطمة، إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك . فهذا كذب منه، ما رووا هذا عن النبي صلى الله عليه وسلم، ولا يعرف هذا في شئ من كتب الحديث المعروفة، ولا له إسناد معروف عن النبي صلى الله عليه وسلم، لا صحيح ولا حسن . منهاج السنة 4 / 248 .
پاسخ ابن تيمية
غضب فاطمه هم طراز غضب خداوند متعال
إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك. هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. المستدرك: 3/153
غضب و اذيت فاطمه برابر با غضب وإيذاي پيامبر (ص)
قال رسول الله (ص): فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني. صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714).
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا. صحيح مسلم 7/141 ح 6202) وليس فيهما قضيّة الخطبة.
برچسبها:
قال البخاري: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ». صحيح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ
في رواية أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ». صحيح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَيْبَرَ.
برچسبها:
شخصيت بي نظير حضرت زهراسلام الله عليها
فاطمه پاره تن پيامبر(ص)
قال رسول الله (ص): فاطمة بَضْعَة منّى. صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)،
سرورزنان دنيا وآخرت
روى الهيثمي عن رسول اللّه (ص) قال: إنّ فاطمة سيدة نساء امتى . رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح غير محمد بن مروان الذهلى ووثقه ابن حبان. مجمع الزوائد ج 9 ص 201 .
قَالَ النَّبِيُّ (ص): فاطمة سيدة نساء العالمين. أسد الغابة ج 4 ص 16.
قَالَ النَّبِيُّ (ص) فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ». صحيح البخارى ج 4 ص 209، ح قبل 3711،
همسنگ پيامبر در گفتار
عن عائشة قالت: «ما رأيت أحدا قط أصدق من فاطمة» ورجالهما رجال الصحيح . مجمع الزوائد ج 9 ص 201، المعجم الأسط، ج 3، ص 137.
برخورداد از احترام ويژه پيامبر
عن عائشة أيضا: كانت إذا دخلت عليه - على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم - قام إليها فقبلها ورحب بها وأخذ بيدها فأجلسها في مجلسه. قال الحاكم: صحيح على شرط الشيخين، وأقره الذهبي أيضا. المستدرك: 3/160.
برتر از خلفاي راشدين
قال المُناوي: وذكر العَلَم العراقي: إن فاطمة وأخاها إبراهيم أفضل من الخلفاء الأربعة باتفاق . فيض القدير في شرح الجامع الصغير 4/ 556.
غضب فاطمه هم طراز غضب خداوند متعال
إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك. هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. المستدرك: 3/153
غضب و اذيت فاطمه برابر با غضب وإيذاي پيامبر (ص)
قال رسول الله (ص): فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني. صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714).
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا. صحيح مسلم 7/141 ح 6202) وليس فيهما قضيّة الخطبة.
برچسبها:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله الذي جعل من المتمسكين بولاية علي ابن ابيطالب عليه السلام
دراين زمانه اي كه هجوم وهابيت براسلام وعلي الخصوص تشيع روز به روز شدت گرفته با اهتمام جمعي ازياران وفرزندان اين انقلاب وملت برآن شديم تا به همه شبهات وارد شده از طرف اين فرقه ظاله پاسخ دهيم .
ازخداوند منان سپاسگذاريم كه اين فرصت رادراختيار ما قرارداده تا گوشه اي از حقانيت اهل بيت عصمت وطهارت رابازگو كنيم.
ازتمامي دوستان تقاضامنديم بانظرات خود مارا دراين امر ياري نمايند.
مديريت وبلاگ
برچسبها:
سلمان فارسي از بازار آهنگران كوفه عبور مي كرد ، ديد مردم دور جواني را گرفته اند ، و آن جوان بيهوش روي زمين قرار گرفته است .
وقتي كه مردم حضرت سلمان را ديدند ، از محضر ايشان درخواست كردند كه دعايي بخواند ، تا جوان از حالت بيهوشي نجات يابد .
سلمان وقتي كه نزديك جوان آمد ، جوان برخاست و گفت : مرا عارضه اي نيست ، از اين بازار عبور مي كردم ديدم آهنگران چكشهاي آهنين مي زنند ، يادم آمد كه خداوند متعال در قرآن مي فرمايد :
(براي كفار گرزگران و عمودهاي آهنين است كه بر سر آنها مهيا باشد(1) تا اين آيه را شنيدم اين حالت به من دست داد .
سلمان به آن جوان علاقمند شد و محبت او در دلش جاي گرفته و او را برادر خود قرار داد ، و پيوسته با همديگر دوست بودند : تا اينكه آن جوان مريض شد و در حالت احتضار افتاد ، سلمان به بالين وي آمد و بالاي سر او نشست .
در اين حال سلمان به عزراييل توجه كرد و گفت : اي عزراييل با برادر جوانم مدارا كن و نسبت به وي مهربان و ريوف باش !
عزراييل در جواب گفت : اي بنده خدا ، من نسبت به همه افراد مو من مهربان و رفيق مي باشم
1) لهم مقامع من حديد حج : 21
داستان جوانان ص 94
برچسبها:
ر عصر حکومت رضاخان قلدر یکی از دانشمندان ربانی مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولیعصر(عج) شرفیاب گردد.او برای رسیدن به این سعادت بزرگ تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا را بخواند او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد او می گوید:
در یکی از جمعه هایی آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم ناگاه نوری را از خانه ای نزدیک مشاهده کردم.حالت معنوی عجیبی پیدا کردم و به دنبال آن نور رفتم خود را نزدیک آن خانه رساندم دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد.در را زدم و با اجازه وارد شدم دیدم حضرت ولیعصر(عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند.منقلب شدم درحالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان(عج) سلام کردم آقا جواب سلام مرا داد و فرمود:چرا اینگونه دنبال من می گردی و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؛مثل این باشید (اشاره به جنازه) تا من به دنبال شما بیایم.سپس فرمود:این جنازه،جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب رضا خان،هفت سال برای حفظ عفت خود از گزند حکومت رضاخان از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.1
اینست که امام علی(ع) می فرماید:
»پاداش رزمنده شهید بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد امّا پاکدامنی می کند همانا عفیف پاکدامن،فرشته ای از فرشته هاست.«
2
1. حجاب بیانگر شخصیت زن، ص121.
2. نهج البلاغه،حکمت 474.
برچسبها:
(سعدي ) گويد : پادشاهي چند پسر داشت ، يكي از آنها كوتاه قد و لاغر اندام و بدقيافه بود ، و ديگران همه قد بلند و زيبا روي بودند .
شاه به او به نظر نفرت و خواركننده مي نگريست ، و با چنان نگاهش او را تحقير مي كرد . آن پسر از روي هوش و بصيرت فهميد كه چرا پدرش با نظر تحقيرآميز به او مي نگرد ، رو به پدر كرد و گفت : اي پدر ! كوتاه خردمند بهتر از نادان بلند قد است ، چنان نيست كه هركس قامت بلندتر داشته باشد ارزش او بيشتر است ، چنانكه گوسفند پاكيزه است ، ولي فيل همانند مردار بو گرفته مي باشد .
شاه از سخن پسرش خنديد و بزرگان دولت سخن او را پسنديدند ، ولي برادران او ، رنجيده خاطر شدند .
اتفاقا در آن ايام سپاهي از دشمن براي جنگ با سپاه شاه فرا رسيد . نخستين كسي كه از سپاه شاه ، قهرمانانه به قلب لشگر دشمن زد ، همين پسر كوتاه قد و بدقيافه بود .
با شجاعتي عالي ، چند نفر از سران دشمن را بر خاك هلاكت افكند ، و سپس نزد پدر آمد و پس از احترام گفت : اسب لاغر روز ميدان به كار آيد .
باز به درگيري رفت با اينكه گروهي پا به فرار گذاشتند ، با نعره گفت : اي مردان بكوشيد والا جامه زنان بپوشيد .
همين نعره ، سواران را قوت داد و بالاخره بر دشمن غلبه كردند و پيروز شدند . شاه سر و چشمان پسر را بوسيد و او را وليعهد خود كرد و با احترام خاصي با او مي نگريست برادران نسبت به او حسد ورزيدند ، و زهر در غذايش ريختند تا به او بخورانند و او را بكشند . خواهر او از پشت دريچه ، زهر ريختن آنها را ديد ، دريچه را محكم بر هم زد؛ برادر با هوشياري فهميد و بي درنگ دست از غذا كشيد و گفت : محال است كه هنرمندان بميرند و بي هنران زنده بمانند و جاي آنها را بگيرند .
پدر از ماجرا باخبر شد و پسران را تنبيه كرد و هر كدام را به گوشه اي از كشورش فرستاد
حكايتهاي گلستان ص 43
برچسبها:
امیر مؤمنان (علیه السلام) مقدار پنج وَسَق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد. شخصی در آنجا بود و به علی (علیه السلام) گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادید؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرالمؤمنین به او فرمودند: «خداوند امثال تو را در جامعه ی ما زیاد نکند. من می دهم، تو بخل می ورزی اگر من آن چه را که مورد حاجت او است، پس از درخواست او، به او بدهم، چیزی به او نداده ام، بلکه قیمتِ آبرویی را که به من داده به او داده ام. زیرا اگر صبر کنم تا او درخواست کند، در حقیقت او را وادار کرده ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هننگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می ساید
وسائل الشیعة ج2 ص 118
برچسبها:
يكي از سلاطين غزنوي شبي خوابش نمي برد و از قصر به خيابانها و كوچه ها مي گشت ، به درب مسجد رسيد ، ديد مردي سر بر زمين نهاده و مي گويد : خدايا سلطان در بروي مظلومان بسته ولي تو بيداري به دادم برس .
سلطان جلو آمد و گفت : مشكل تو چيست ؟ گفت : يكي از خواص تو مي آيد منزلم و با زنم هم بستر مي شود ، من قدرت به دفع او ندارم .
سلطان گفت : هر وقت او به خانه ات آمد مرا خبر كن و به پاسبانان قصر هم گفت : هر وقت او آمد مانع نشويد .
شب بعد سرهنگ سلطان به خانه آن مظلوم رفت و با همسرش هم بستر شد ، و او خبر به سلطان رسانيد .
سلطان بمنزل آمد و دستور داد چراغ را خاموش كنند و شمشير كشيد و آن نانجيب را كشت .
پس از آن دستور داد چراغ را روشن كنند و به آن مرد گفت : غذايي بياور گرسنه ام .
علت خاموش كردن چراغ را از سلطان پرسيدند ، گفت : فكر كردم اگر پسر باشد مانع از كشتن مي شود ، به شكرانه اينكه فرزندم نبود خدا را شكر كردم ؛ و از ديشب تا امشب نتوانستم غذايي بخورم ، چون ترا از مظلوميت نجات دادم ، ميل به غذا پيدا كردم
داستانها و پندها 2/160 زينه المجالسبرچسبها:
پيش خود گفت : من رانده شده هستم و او عابد است اگر من نزد او بنشينم اميد مي رود كه خدا به بركت او به من هم رحم كند .
اين بگفت و نزد آن عابد رفت و همانجا نشست . عابد وقتي او را ديد با خود گفت : من عابد اين ملت هستم و اين شخص فاسد است او بسيار مطرود و حقير و خوار است چگونه كنار من بنشيند ، از او رو گردانيد و گفت : از نزد من برخيز !
خداوند به پيامبران آن زمان وحي فرستاد كه نزد آن دو نفر برو و بگو اعمال خود را از سر گيرند . زيرا من تمام گناهان آن فاسد را بخشيدم و اعمال آن عابد را (به خاطر خودبيني و تحقير آن شخص ) محو كردم شنيدنيهاي تاريخ ص 373 - محجه البيضاء 6 / 239
برچسبها: